معنی تعدادی از کلمات که با ( ال = دست ) ساخته شده اند .
ال : دست
ال آلتی : یواشکی ، پنهانی
ال اوز یویان : دستشوئی ، جائی که دست و صورت را آنجا می شویند
ال اوستو : روی دست ، با عجله
ال بیر : همدست
ال بیرلیک : همدستی
الجه ک : دستکش
ال چاتان : نزدیک ، در دسترس
ال چاتماز : غیر قابل دسترس
ال چاتماق : دسترسی پیدا کردن
ال له شمه : تلاش
ال له شمه ک : تلاش کردن
ال له مه : نوازش
ال له مه ک : دست زدن ، دست کشیدن ، نوازش کردن- مورد بررسی قرار دادن
ال له نمه ک : با اشاره دست صدا کردن
اله سالما ق : دست انداختن ، سربه سر کسی گذاشتن
ال وئرمه ز : به کار نمی آید ، دست نمی دهد
ال وئرمه ک : دست دادن ، با کسی به منظور سلام و دوستی دست دادن
(در لغت ال وئرمه ک منظور کاری که به موقع انجام نشود . مثلا میگویم فردا این کار را برایت انجام میدهم و طرف میگوید فردا دیر است و دیگر انجام کار برایم سودی ندارد و در ال وئرمه ز میگویم که فردا نمی توانم این کار را تمام کنم . )
الی آچیق : سخاوتمند
الی آچیقلیق : سخاوتمندی
الی آشاغا : فقیر
الی آشاغی لیق : فقر
الی آغیر : کسی که محکم میزند . کسی که شگون بد دارد
الی اوزون : دست دراز
الی اوزونلوق : دست درازی
الی اگری : دزد ، (کسی که دستش کج است و چیزی را از روی مرض برمیدارد .)
الی ایری لیک : دزدی ، دزد بودن کسی
الی بوش : دست خالی
الی بوشلوق : دست خالی بودن
الی یالین : دست خالی
الی یونگول : کسی که شگون خوب دارد
موسوی
http://gayagizi2.blogfa.com/