کلماتی که با آغیز درست شده اند
کلماتی که با آغیز درست شده اند:
آغیز: دهان، پوزه، مدخل، در، دم، دهانه، مصب، دفعه، بار، مرتبه
بیچاغین آغزی: دم چاقو، لبه چاقو
آغزیندان قاچیر کاق: از دهان پراندن
آغزی یومماقک: دم فرو بستن
آغیز لیق: آغوز، فله نخستین شیر پستاندار
آغیز اوتو: باروتی که به تفنگهای چخماقی و سر پر می ریختند
آغیز باآغیز: لبالب، سر ریز، دهان به دهان
آغیز ــ آغیزا ووئرمک: دهان به دهان شدن، به یکدیگر فحش دادن، پرخاشگری کردن
آغیز دان: از دهان، شفاهی، غیر کتبی، ازبر
آغیز ادبیاتی: ادبیات شفاهی، فلکولور
آغیزدان بیلیرم: از حفظم
آغزی ایتی: قاطع، برا، حراف
آغزی کسرلی: قاطع، برا، مقتدر، با نفوذ، کسی که حرف او اثر داشته باشد
بیر آغیزدان: یکسره
آغیز لاشما: مشاجره کردن، منازعه کردن، دهن به دهن شدن، دشنام کردن، مشورت کردن
آغیز لی: خوش بیان، شیرین زبان، خوش گفتار، آلتی که دم بر نداشته باشد
دهان دار، دهانه دار
آغیز لیق: قیف، در، سر بند، دهان بند، دهنه]اسب باروت
آغزی آچیق: احمق، ابله، سفیه، هواس پرت، مبهوت، کسی که راز دار نباشد
آغزی دولو: دهان پر
آغزی اودلو: دهان آتشین، تند مزاج، عصبانی، خشمگین
آغزی ایری: دهن کج، زود رنج، ناراضی،
آغزی ایری: دهان بزرگ
آغزی بوش: دهن لق، وراج، پر حرف
آغزی بتوو: رازدار، سر نگهدار، آدم درست و حسابی، خوددار
آغزی اوروج: دهان روزه، روزه دار، روزه
آغزی بیر: یکدل و یکصدا، متحد، متفق
آغزی هرزه: بد دهن، دشنام ده، هرزه گو
آغزی یاستی: کلنگ سر پهن
آغیزدان ــ آغیزا دوشمک: از دهان به دهان افتادن، معروف، مشهور شدن
آغیز آلما: ناشتائی، صبحانه
آغیزدان دوشدو: از دهان افتاد، [غذا] سرد شد
آغیزدان اویرنمه: از دهان یاد گرفتن، به طور شفاهی یاد گرفتن
آغزی گویچک: سفیه، حراف، زیاده گو، مشنگ
آغزی یاوا: بی نزاکت، بی ادب، فحاش، خشن
آغزی دوعالی: دوعا خوان، مومن، دیندار، ریا کار
آغزی جیریق: دهن چاک
آغزی ییرتیق: کسی که رازدار نباشد، سخن چین، دهن چاک، دهن لق
آغزی یئکه: دهن گشاد
آغزی یئللی: گنده گو، متکبر، مغرور، خود خواه
آغزی بوزمک: دهان جمع کردنف کج دهنی نشان دادن، مسخره کردن، لب بر چیدن
آغزی قارا: صفت سگ و گرگ
آغزین شیرین اولسون: دهانت شیرین باد
آغزین اود ایله دولسون: دهانت پر از آتش بشه، دهانت آتش بگیرد
آغزیم یاندی: دهانم سوخت
آغزیمدان گله نی دئدیم: هر چه از دهانم آمد گفتم، فحش دادم
بیر اغیز گولمک: یک دهن خندیدن
آغزینی آچیب گوزونو یومدو: دهانش را باز کرد و چشمانش را بست، کنایه از فحش دادن و حرفهای رکیک زدن
آغزینی شاشاپبیلداتماق {تامسینماق} : معادل فارسی ندارد، کنایه از طعم کشیدن، لیسیدن
آغزیم آجیدی: دهانم تلخ است
آغزیم آجیشدی: دهانم تلخ شد
دیل ــ آغیز سیز: عاجز، مظلوم، فقیر
آغزی یاشماقلی: نقابدار
آغزیندان ایی گلیر: از دهانش بو می آید
آغزینا ایت کله سی آلیپ: کنایه از فحش دادن، فحاشی کردن
آغزی قاپالی{باغلی}: دهان بسته
۸۷.۱۲.۲۸